فلسفه پیشاسقراطی: فیثاغوریان
فلسفه پیشا سقراطی قسمت دوم: فیثاغوریان
فیثاغوریان صرفا جمعی از شاگردان فیثاغورث نبودند.میتوان انان را اعضای انجمنی دینی خواند.
فیثاغورس:
اهل ساموس در کروتون در جنوب ایتالیا در نیمه دوم قرن ششم این انجمن را بنیاد نهاد.خود فیثاغورس یک ایونی بود و نخستین اعضای ان نحله به زبان ایونی سخن میگفتند. او در عهد قبل از ارشمیدس، زنون و اودوکس(۵۶۹ تا ۵۰۰) میزیست.
باید دانست که پیروان فیثاغورس تمام نظریاتشان را به «استاد» نسبت میدادند؛ و بنابراین مشخص نیست که چه اندازه از آیین فیثاغوری از خود فیثاغورس، و چه اندازهٔ آن از شاگردانش است.اغبلب فیثاغورس را پیشوا و پدر فلسفه الهی مینامیدند. یک اله یک فرشته و یک مرد الهی.اما نوشته هایی که در باره زندگی این دانشمند وجود دارد چندان قابل اعتماد نیست و کلا زندگی او اصل و منشا پیدایش این فرقه مورد ابهام است.
نحله فیثاغوری ویژگی برجسته و ممتازی که داشت این بود که دارای خصیصه مرتاضی و دینی بودند.به طوری که با پایان تمدن ایونی یک احیای دینی شکل میگیرد و کوشیده میشود تا عناصر دینی اصیلی را به مردم عرضه کنند.در این دین جدید نه اساطیر المپی نقش جدی ای داشتند نه جهان شناسی ملطی یا همان ایونی.جمعیت فیثاغوریان نماینده این روح بیداری و احیا دینی بودند که البته تحت تاثیر آئین ارفه ای قرار داشتند.البته ایین ارفه ای بیشتر یک دین بود نه فلسفه.ولی فیثاغوریان اعتقاد به تناسخ را از ایشان گرفتند .ایین ارفه ای به گونه همه خدا انگار بود چنانکه میگوید:<< زئوس سر است زئوس پیکر است از زئوس است که همه چیز پدید امده است>>.به هر حال فیثاغوریان را میتوان وارث روح ارفه ای دانست. اما وجه تمایز فیثاغوریان روحیه ای دینی بود که پیوندی سخت و نیرومند با علم داشت و همین دلیل ورود ایشان را به تاریخ فلسفه توجیه میکند.البته بعضی هم ذکر کرده اند که فیثاغوریان جوامع سیاسی بودند و البته تا حدودی هم درست است ولی این صفت ایشان را نمیتوان در مرحله اول به عنوان شاخصه این جمعیت قبول کرد ولی به هر حال ایشان در کروتوت و دیگر شهر های یونان نفوذ و قدرت سیاسی پیدا کردند.
محور افکار و اعمال دینی مرتاضی فیثاغوریان در اندیشه تزکیه نفس و تطهیر بود.ایشان به تانسخ نفوس اعتقاد داشتند وبه همین سفارش میکردند تا مردم بقلا و گوشت سگ نخورند.انان همچنین تمرین سکوت تاثیر موسیقی و مطلاعه ریاضی را به عنوان کمک های ارزشمندی در توجه ومراقبت نفس به همگان پیشنهاد میکردند.
ارسطو میگوید کسانی که فیثاغوریان نامیده میشدند خود را وقف ریاضیا کردند و این رشته را پیشرفت دادند و چون در ان پرورش یافتند پنداشتند که اصول ان اصول تمام اشیا است.فیثاغوریان به اهمیت عدد در جهان پی بردند.همه اشیا شمردنی هستند و ما میتوانیم خیلی چیز ها را با عدد بیان کنیم.بدین سان رابطه میان دو شی را میتوان بر حسب نسبت عددی بیان کرد.انان همچنین کشف کردند که میتوان فواصل میان نت های چنگ را با عدد بیان کرد..میتوانذ گفت که که ارتفاع یک صوتتا انجا که به طولها وابسطه است به عدد متکی است.همانگونه که نظم موسیقی به عدد وابسطه است میتوان تصور کرد که هماهنگی و نظم کل جهان به عدد وابسطه و بر ان متکی است... به طوریکه گفتند اعداد , نخستین اشیا در کل طبیعت اند و تمام افلاک یک گام موسیقی و یک عدد است.انان حتی اعتدال کزاج را هم به هماهنگی و تناسب اعداد مربوط ساختند و گفتند نسبت و هماهنگی در هر چیزی با عدد قابل بیان است.انان این امر را به کل جهان تعمیم دادند و جلو رفتند تا جایی که اعلام کردند اشیا همان اعدادند.البته قبول این امر به نوعی دور از ذهن است.فیثاغوریان معتقد بودند که عناصر زوج و فردند و از این دو اولی نا محدود و دومی محدود است.و یک از هردوی اینها پدید می اید یعنی هم یک هم زوج است و هم فرد و عدد از یک حاصل میشود و افلاک سراسر همه عددند.فیثاغوریان اعداد را شامل مکان ملاحضه میکردند.یک نقطه است , دو خط است, سه سطح است و چهار حجم یا جسم است.تمام اجسام عبارت از نقطه یا واحد ها در مکان اند که چون با هم در نظر گرفته بشوند عدد را میسازند.انان عدد 10 را مقدس میشمردند زیرا مجموع 1و2و3و4 است.به همین دلیل بود که ایشان مفاهیم ریاضی خود را به قلمرو مادی منتقل کردند.در واقع هر جسم مادی بیانی از عدد چهار است زیرا مجموعی از سطح و خط و نقطه است یعنی حجم است و هر چه دارای حجم باشد جسم است.
به نظر فیثاغوریان جهان محدود را جهان نا محدود در بر گرفته است و ان را به درون خود میکشد.بنابراین اشیا جهان محدود به راستی محدود نیستند زیرا با نا محدود خلط شده اند.
در اندیشه ایشان زوج با نامحدود و فرد با محدود یکی گرفته شده است.زیرا مربع از اعداد فرد ساخته شده که محدود است ولی مستطیل چون از اعدا زوج ساخته شده است شکل ان تغییر میکند و بیانگر نا محدود است.البته مثل اینکه شکل ثابت را ایشان مربع در نظر میگرفتند زیرا دارای تناسب بود.
انان نظریات دیگری هم داشتند که کمابیش دلیل انان برای این ادعا ها اسان نیست.مثلا اینکه انان عدد چهار را عدالت اعلام میکردند.عدد شش رانشاطو عدد هفت را فرصت خواندند.پنج ازدواج است.زیرا حاصل جمع عدد سه و دو است.دو اولین عدد زوج و مونث و سه اولین عدد فرد و مذکر است.البته علیرغم این اعداد خیالی انان کمک به سزایی به علم هندسه کردند به طوری که در حساب سومری نمایان است و همچنین نفوذی که در کتاب اقلیدس از هندسه فیثاغوری وجود دارد و نظریه دیگری از ایشان راجب عدم امکان تناسب درباره مقادیر اصم و نظر بسیتر چشمگیر ایشان راجب کره زمین بدین ترتیب که ایشان نه تنها میگفتند که زمین کروی است بلکه ادعا داشتند که زمین مرکز جهان نیست.بلکه زمین و سیارات همراه با خورسید به گرد اتش مرکزی یا کانون جهانی میگردند(که با عدد یک یکی گرفته شده است)عالم هوا را از توده نامحدود بیرون خود به درون میکشد و از هوا به عنوان نا محدود سخن رفته است.
البته باید در اخر خاطر نشان کرد که ایشان تاثیر به سزایی در ساخت فکر افلاطونی داشتند.افلاطون احتمالا سه جزئی بودن نفس را از ایشان اقتباس کرده و همچنین گرایشی که به خیر مطلق و اهمیت نفس دارد از اصولی بود که نزد فیثاغوریان محترم شمرده میشد.
من جز يك چيز، چيز ديگري نمي دانم و آن اين است كه هيچ نمي دانم.((سقراط))