خر بوریدان
موضوع
خر بوریدان یکی از ناسازهها (پارادوکسها) است. موضوع مسأله این است که
الاغی گرسنه را به فاصله مساوی از دو کپه یونجه در نظر میگیرند، برخی
استدلال میکنند که الاغ مزبور به سبب ناتوانی اراده به عمل، خواهد مُرد.
این مسئله را ژان بوریدان در فلسفه مدرسی
مطرح کرده است که البته ابتدا ارسطو آن را به شکلی در نجوم مطرح کرده بود.
همچنین به مضمون این مسأله، افلاطون، غزالی، ابن سینا، دانته و ... اشاره
داشتهاند.
ژان بوریدان گفته بود: «میل و اراده وقتی با امری که دارای دو شق است روبه رو میشود آن چیز را که عقل ارجح میداند انتخاب میکند. به عبارت دیگر انسان در مواجهه با دو خط مشی آنرا اختیار میکند که به نظر او برای وی متضمن خیر برتر است. آدمی قادر است اختیار را معلق ساخته در غرض از عمل نظر و تأمل کند.» کم کم تمثیل خر ژان بوریدان که در مباحث مربوط به «انگیزهٔ عمل» به کار میرفت، بر سر زبانها افتاد. (گرچه در آثار وی مستقیماً به آن اشاره نشدهاست.) مثال بالا اینگونه نیز روایت شده که خری شدت گرسنگی و تشنگی او به یک اندازهاست و در فاصلهٔ مساوی از او یک سطل آب و مقداری جو قرار دارد، چون فاصلهٔ هر دو از او مساوی است وگرسنگی وتشنگی او به یک اندازهاست، نخواهد توانست یکی را بردیگری ترجیح دهد و سراَنجام ازشدت گرسنگی و تشنگی خواهد مرد. با استفاده از این مسأله میگویند ترجیح بلامرجح محال است.
در آثار افلاطون[۱۸] رد پای انسان، مسأله جبر و اختیار و مضمون داستان خر ژان بوریدان موجود است.
ارسطو در کتاب «در آسمان»[۱۹]، شخصی را مثال میزند که به یک اندازه تشنه و گرسنهاست و آب و غذا در فاصله مساوی با او گذاشته شده اما گیج شده و نمیداند اول به کدام سمت برود.
دانته نیز در کتاب کمدی الهی (بهشت، آغاز منظومهٔ چهارم)، به این موضوع اشاره میکند.
اسپینوزا در کتاب اخلاق (بخش دوم، شرح و تفسیر گزاره ۴۹) [۲۰] به مضمون تمثیل ژان بوریدان توجه میدهد.
گوتفرید لایبنیتس[۲۱] نیز تمثیل ژان بوریدان را با تأکید روی اراده انسان، نقد کردهاست.
کارل مارکس در کتاب هژدهم برومر ناپلئون بناپارت [۲۲] گوشهای به مثال خر ژان بوریدان زدهاست: «نه خری که میان دو دسته علف گیر کرده باشد و نداند کدام لذیذتر است، بلکه حالت خری که میان دو چماق مانده و میخواهد بداند کدام یک از آن دو دردناکتر است.»
آلبرت اینشتین به ریاضیات و فیزیک هر دو علاقه داشت. در شرح حال خودش گفته که برای این که مثل خر ژان بوریدان پادرهوا نمانم و سرگردان نشوم، از سبک سنگین کردن مسأله دست برداشتم و بالاخره فیزیک را انتخاب کردم.
آیزایا برلین در آثار خویش از جمله کتاب چهار مقاله در باره آزادی به داستان خر ژان بوریدان اشاره کردهاست.
فردریک کاپلستون نیز در کتاب تاریخ فلسفه از آن سخن گفتهاست.
نیکلای چرنیشفسکی در نامهای که برای خانواده اش مینویسد[۲۳] اشاره به انسانی میکند که بین دو انتخاب گیر کرده و نمیداند چه کند. از اینجا رانده و از آنجا ماندهاست. چرنیشفسکی بعد از شرح داستان به مثال خر ژان بوریدان گریز میزند.
مایکل کلارک [۲۴] در کتاب Paradoxes from A to Z ضمن اشاره به چیستان هایی که از زمان زنون تا گالیله و لوییس کرول تا برتراند راسل پیش رو ذهن بشر بوده، به داستان خر ژان بوریدان نیز اشاره نموده است.
داگوبرت رونز [۲۵] در کتاب فرهنگ فلسفهٴ (نیویورک ۱۹۴۲، ص ۴۲) نه به ژان بوریدان، به خر ژان بوریدان پرداخته است.
روانشناس لهستانی کورت لوین (۱۹۴۷ - ۱۸۹۰) (واضع نظریه میدانی در روانشناسی) [۲۶]، در یکی از نوشته هایش پس از اشاره به داستان خر ژان بوریدان میگوید: این نوع درگیری ناپایدار است. وقتی که فرد، به دلیل عوامل اتفاقی، نقطه تعادل را ترک گفته، به طرف یکی از ناحیه – هدفها حرکت میکند، نیرویی که متوجه این ناحیه میشود افزایش مییابد، در نتیجه او با دور شدن از نقطه ی تعادل به نزدیک شدن به ناحیه- هدف ادامه میدهد. این موضوع از فرضیه ای گرفته شده که میگوید نیروی کشش به سوی ناحیه – هدف بتدریج که فاصله شخص با هدف کم میشود افزایش مییابد.
ژان بوریدان گفته بود: «میل و اراده وقتی با امری که دارای دو شق است روبه رو میشود آن چیز را که عقل ارجح میداند انتخاب میکند. به عبارت دیگر انسان در مواجهه با دو خط مشی آنرا اختیار میکند که به نظر او برای وی متضمن خیر برتر است. آدمی قادر است اختیار را معلق ساخته در غرض از عمل نظر و تأمل کند.» کم کم تمثیل خر ژان بوریدان که در مباحث مربوط به «انگیزهٔ عمل» به کار میرفت، بر سر زبانها افتاد. (گرچه در آثار وی مستقیماً به آن اشاره نشدهاست.) مثال بالا اینگونه نیز روایت شده که خری شدت گرسنگی و تشنگی او به یک اندازهاست و در فاصلهٔ مساوی از او یک سطل آب و مقداری جو قرار دارد، چون فاصلهٔ هر دو از او مساوی است وگرسنگی وتشنگی او به یک اندازهاست، نخواهد توانست یکی را بردیگری ترجیح دهد و سراَنجام ازشدت گرسنگی و تشنگی خواهد مرد. با استفاده از این مسأله میگویند ترجیح بلامرجح محال است.
در آثار افلاطون[۱۸] رد پای انسان، مسأله جبر و اختیار و مضمون داستان خر ژان بوریدان موجود است.
ارسطو در کتاب «در آسمان»[۱۹]، شخصی را مثال میزند که به یک اندازه تشنه و گرسنهاست و آب و غذا در فاصله مساوی با او گذاشته شده اما گیج شده و نمیداند اول به کدام سمت برود.
دانته نیز در کتاب کمدی الهی (بهشت، آغاز منظومهٔ چهارم)، به این موضوع اشاره میکند.
اسپینوزا در کتاب اخلاق (بخش دوم، شرح و تفسیر گزاره ۴۹) [۲۰] به مضمون تمثیل ژان بوریدان توجه میدهد.
گوتفرید لایبنیتس[۲۱] نیز تمثیل ژان بوریدان را با تأکید روی اراده انسان، نقد کردهاست.
کارل مارکس در کتاب هژدهم برومر ناپلئون بناپارت [۲۲] گوشهای به مثال خر ژان بوریدان زدهاست: «نه خری که میان دو دسته علف گیر کرده باشد و نداند کدام لذیذتر است، بلکه حالت خری که میان دو چماق مانده و میخواهد بداند کدام یک از آن دو دردناکتر است.»
آلبرت اینشتین به ریاضیات و فیزیک هر دو علاقه داشت. در شرح حال خودش گفته که برای این که مثل خر ژان بوریدان پادرهوا نمانم و سرگردان نشوم، از سبک سنگین کردن مسأله دست برداشتم و بالاخره فیزیک را انتخاب کردم.
آیزایا برلین در آثار خویش از جمله کتاب چهار مقاله در باره آزادی به داستان خر ژان بوریدان اشاره کردهاست.
فردریک کاپلستون نیز در کتاب تاریخ فلسفه از آن سخن گفتهاست.
نیکلای چرنیشفسکی در نامهای که برای خانواده اش مینویسد[۲۳] اشاره به انسانی میکند که بین دو انتخاب گیر کرده و نمیداند چه کند. از اینجا رانده و از آنجا ماندهاست. چرنیشفسکی بعد از شرح داستان به مثال خر ژان بوریدان گریز میزند.
مایکل کلارک [۲۴] در کتاب Paradoxes from A to Z ضمن اشاره به چیستان هایی که از زمان زنون تا گالیله و لوییس کرول تا برتراند راسل پیش رو ذهن بشر بوده، به داستان خر ژان بوریدان نیز اشاره نموده است.
داگوبرت رونز [۲۵] در کتاب فرهنگ فلسفهٴ (نیویورک ۱۹۴۲، ص ۴۲) نه به ژان بوریدان، به خر ژان بوریدان پرداخته است.
روانشناس لهستانی کورت لوین (۱۹۴۷ - ۱۸۹۰) (واضع نظریه میدانی در روانشناسی) [۲۶]، در یکی از نوشته هایش پس از اشاره به داستان خر ژان بوریدان میگوید: این نوع درگیری ناپایدار است. وقتی که فرد، به دلیل عوامل اتفاقی، نقطه تعادل را ترک گفته، به طرف یکی از ناحیه – هدفها حرکت میکند، نیرویی که متوجه این ناحیه میشود افزایش مییابد، در نتیجه او با دور شدن از نقطه ی تعادل به نزدیک شدن به ناحیه- هدف ادامه میدهد. این موضوع از فرضیه ای گرفته شده که میگوید نیروی کشش به سوی ناحیه – هدف بتدریج که فاصله شخص با هدف کم میشود افزایش مییابد.
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱/۱۱/۱۴ ساعت 10:7 AM توسط محمد
|
من جز يك چيز، چيز ديگري نمي دانم و آن اين است كه هيچ نمي دانم.((سقراط))