ویتگنشتاین و نقد شک متدیک دکارت.


از نگاه ویتگنشتاین شک کلی ، از نوع شک شکاکان قدیم یا شک متدیک دکارتی در واقع امر غیر ممکن است.البته وی انکار نمیکند که شک درباره امور جزئی خطا و سهو است بلکه معقول و موجه مینماید و میتوان نفی و انکار قضیه ای را به تصور در آورد لیکن تعمیم شک بر مجموعه ای از دانش ها و اعتقادات ما ، حتی اگر به صورت شک روشی و موقت باشد ماننند شک دکارت و هوسرل ناشی از اوهامی است که کاربرد نیندیشیده زبان در فلسفه پدید اورده است .
به عنوان مثال آیا کسی میتواند بدون آانکه شک خود را تعبیر کند شک کند؟یعنی ایا ممکن است بدون استفاده از الفاظی که به معانی غیر قابل شک مربوط است شک کند؟دکارت در همه چیز به حکم روش شک کرد اما توانست در این جمله که " شیطان همه حیله خود را برای فریب من به کار برده است " در معانی الفاظ " کسی را فریب دادن شک کند " .این مستلزم آنست که بگوییم شک همواره وجود یک بازی زبانی را اقتضا میکند.اگر در تمام آنچه یاد گرفته ایم شک کنیم و چنان تعمیم دهیم تا جایی که بازمانده غیرقابل تحویلی جز " من " باقی نماند یعنی همان " من محض " ، این کار در حقیقت فرا رفتن به ورای زبان است و رها کردن آن در عالم اوهام و چنین کاری جز یک شوخی فلسفی نمیتواند باشد.پس یقین اختصاص به شناسایی نظری ندارد و صفت تصورات روشن و متمایز که دکارت از آن به عنوان ملاک شناخت استفاده میکرد ارزش مطلقی نیست که یک من منفرد که به واسطه شک تزکیه و صافی شده است آن را کشف کرده باشد.
من جز يك چيز، چيز ديگري نمي دانم و آن اين است كه هيچ نمي دانم.((سقراط))